جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to worsh
01
تمیز کردن, شستن
(Midwestern US) to clean or wash something
slang
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
worsh
سومشخص مفرد
worshes
وجه وصفی حال
worshing
گذشته ساده
worshed
اسم مفعول
worshed
مثالها
I need to worsh my car this weekend.
من باید این آخر هفته ماشینم را بشورم.



























