جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Disco fries
01
سیبزمینی سرخکرده دیسکو, فرایز دیسکو
(New Jersey) french fries topped with cheese and brown gravy
slang
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
disco fries
مثالها
She loves disco fries more than regular fries.
او سیبزمینی دیسکو را بیشتر از سیبزمینی سرخکرده معمولی دوست دارد.



























