جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Looky-loo
01
فضول, نظارهگر
someone who browses, observes, or inspects without intending to buy
عامیانه
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
looky-loos
مثالها
The shop owner got tired of the constant looky-loos.
صاحب مغازه از نگاهکنندگان بیخرید خسته شد.



























