جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Nakie
01
سلفی برهنه, عکس از خود بدون لباس
a photograph of oneself without clothing, typically shared privately or digitally
عامیانه
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
nakies
مثالها
He accidentally sent a nakie to the wrong chat.
او به اشتباه یک عکس برهنه به چت اشتباه فرستاد.



























