جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Quickscope
01
تیر سریع, نشانهگیری سریع
(gaming) a fast kill made with a sniper rifle immediately after scoping in
slang
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
quickscopes
مثالها
He pulled off three quickscopes in a row.
او سه کوییکاسکوپ پشت سر هم انجام داد.
to quickscope
01
کوئیکاسکوپ, کشتن سریع پس از نشانهگیری
(gaming) to kill an opponent using a sniper rifle immediately after scoping in
slang
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
quickscope
سومشخص مفرد
quickscopes
وجه وصفی حال
quickscoping
گذشته ساده
quickscoped
اسم مفعول
quickscoped
مثالها
She loves quickscoping in Call of Duty.
او عاشق کوئیکاسکوپ در Call of Duty است.
درخت واژگانی
quickscope
quick
scope



























