جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Wrinkly brain
01
مغز چروکیده, مغز چین خورده
someone perceived as intelligent or capable of deep thinking
عامیانه
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
wrinkly brains
مثالها
She solved that puzzle instantly; total wrinkly brain energy.
او آن معما را فوراً حل کرد؛ کلی انرژی مغز چروکیده.



























