جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to mog
01
تحت الشعاع قرار دادن, پشت سر گذاشتن
to outshine or surpass others in appearance, style, presence, or confidence
slang
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
mog
سومشخص مفرد
mogs
وجه وصفی حال
mogging
گذشته ساده
mogged
اسم مفعول
mogged
مثالها
She mogged the competition with her outfit.
او با لباسش رقابت را موگ کرد.



























