جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Shorty
01
کوچولو, عزیزم
an attractive girl, often used playfully or flirtatiously
Slang
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
shorties
مثالها
That shorty over there just smiled at me.
آن دختر آنجا همین حالا به من لبخند زد.



























