جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Himbo
01
یک مرد خوشقیافه اما خیلی باهوش نیست, یک مرد جذاب و مهربان اما سادهلوح
a man who is attractive and kind but not very intelligent, often charming in a simple, good-natured way
عامیانه
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
himbos
مثالها
That himbo helped everyone carry their groceries without complaining.
آن هیمبو بدون شکایت به همه کمک کرد خریدهایشان را حمل کنند.



























