جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Normie
01
یک آدم معمولی, یک آدم عادی
a person who is mainstream, conventional, or uninterested in niche or alternative culture
عامیانه
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
normies
مثالها
That normie doesn't understand any of our inside jokes.
آن نورمی هیچ یک از جوکهای داخلی ما را نمیفهمد.



























