جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Normie
01
یک آدم معمولی, یک آدم عادی
a person who is mainstream, conventional, or uninterested in niche or alternative culture
Slang
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
normies
مثالها
Everyone called him a normie because he only watches popular TV shows.
همه او را نورمی صدا میکردند چون فقط برنامههای تلویزیونی محبوب را تماشا میکند.



























