جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
designated
01
منصوب, تعیین شده
officially chosen for a particular purpose or role
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
نسبی
درجهناپذیر
حوزه
function, authority, space
مثالها
This is the designated smoking area.
این منطقه تعیین شده برای سیگار کشیدن است.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
designated
designate



























