جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
estimated
01
تخمینی, تقریبی
roughly calculated or guessed but is not exact
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most estimated
شکل تفضیلی
more estimated
درجهپذیر
مثالها
The journey will take an estimated three hours by car.
سفر با ماشین تقریبی سه ساعت طول خواهد کشید.
درخت واژگانی
estimated
estimate
estim



























