جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to clog up
[phrase form: clog]
01
مسدود کردن, موجب گرفتگی شدن
to block a passage, system, or space, causing a slowdown or complete stop
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
up
فعل پایه
clog
زمان حال
clog up
سومشخص مفرد
clogs up
وجه وصفی حال
clogging up
گذشته ساده
clogged up
اسم مفعول
clogged up
مثالها
Please avoid putting too much paper in the shredder at once; it tends to clog up and may jam.
لطفاً از قرار دادن بیش از حد کاغذ در خردکن به یکباره خودداری کنید؛ تمایل به مسدود شدن دارد و ممکن است گیر کند.



























