جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Affray
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
affrays
مثالها
The police were called to the scene to break up an affray between two rival groups in the city center.
پلیس برای متفرق کردن یک درگیری بین دو گروه رقیب در مرکز شهر به محل حادثه فراخوانده شد.



























