جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to chip away
[phrase form: chip]
01
به تدریج تراشیدن, کم کردن تدریجی
to gradually remove small pieces from something, often to shape or reduce it
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
away
فعل پایه
chip
زمان حال
chip away
سومشخص مفرد
chips away
وجه وصفی حال
chipping away
گذشته ساده
chipped away
اسم مفعول
chipped away
مثالها
The old paint was stubborn, but I managed to chip it away with a scraper.
رنگ قدیمی سرسخت بود، اما من توانستم با یک کاردک آن را به تدریج بتراشم.



























