جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Champ
01
قهرمان, برنده
someone who has won first place in a competition
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
champs
to champ
01
*با سروصدا جویدن
to chew energetically or noisily
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
champ
سومشخص مفرد
champs
وجه وصفی حال
champing
گذشته ساده
champed
اسم مفعول
champed
مثالها
The hungry dog began to champ on the delicious bone.
سگ گرسنه شروع به جویدن استخوان خوشمزه کرد.
02
بی تاب بودن, با سم زمین را کندن
chafe at the bit, like horses



























