جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Champagne
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
غیرقابل شمارش
خاص
مثالها
She popped open a bottle of champagne to ring in the New Year with friends.
او یک بطری شامپاین باز کرد تا سال نو را با دوستانش جشن بگیرد.
02
شامپاین
a region of northeastern France
champagne
01
رنگ شامپاینی
having a pale and muted shade of beige or light gold, resembling the color of bubbly champagne
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
خاص
نسبی
درجهناپذیر
مثالها
The champagne curtains in the living room added a touch of subtle luxury.
پردههای شمپانی در اتاق نشیمن، جلوهای از لوکس ظریف را اضافه کرد.



























