جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Cessation
01
توقف, پایان
a process or fact of ceasing
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
cessations
مثالها
The workers protested until the cessation of unfair labor practices was officially recognized.
کارگران تا زمانی که قطع روشهای ناعادلانه کار به رسمیت شناخته شد، اعتراض کردند.



























