جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Cessation
01
توقف, پایان
a process or fact of ceasing
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
cessations
مثالها
She announced the cessation of her social media activity after feeling overwhelmed by the attention.
او قطع فعالیت خود در شبکههای اجتماعی را پس از احساس غرق شدن در توجه اعلام کرد.



























