جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to censure
01
سرزنش کردن
to strongly criticize in an official manner
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
censure
سومشخص مفرد
censures
وجه وصفی حال
censuring
گذشته ساده
censured
اسم مفعول
censured
مثالها
The editorial in the newspaper was written to censure the company's questionable business practices.
مقاله سرمقاله در روزنامه برای محکوم کردن روشهای تجاری مشکوک شرکت نوشته شد.
Censure
01
انتقاد شدید, عدم تأیید
harsh criticism or disapproval
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
02
سانسور
the state of being excommunicated



























