جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to catch out
[phrase form: catch]
01
تحت فشار گذاشتن
to put someone in a difficult position
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
out
فعل پایه
catch
زمان حال
catch out
سومشخص مفرد
catches out
وجه وصفی حال
catching out
گذشته ساده
caught out
اسم مفعول
caught out
مثالها
The surprise quiz caught the students out, as they were n't prepared for such a difficult set of questions.
آزمون غافلگیرکننده دانشآموزان را غافلگیر کرد، زیرا آنها برای مجموعهای از سوالات به این دشواری آماده نبودند.
02
گرفتن, افشا کردن
to find evidence that shows someone is being dishonest
مثالها
I caught him out in a lie about his whereabouts.
من او را در مورد محل اقامتش گیر انداختم.



























