جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to caress
01
نوازش کردن
to touch in a gentle and loving way
Transitive: to caress sth
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
caress
سومشخص مفرد
caresses
وجه وصفی حال
caressing
گذشته ساده
caressed
اسم مفعول
caressed
مثالها
The cat purred contentedly as she caressed its fur.
گربه با رضایت خرخر کرد در حالی که او نوازش میکرد پشمش را.
Caress
01
نوازش, لمس محبت آمیز
a gentle affectionate stroking (or something resembling it)
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
caresses
درخت واژگانی
caressing
caress



























