جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to care for
[phrase form: care]
01
نگهداری کردن, مواظبت کردن، مراقبت کردن
to provide treatment for or help a person or an animal that is sick or injured
Transitive: to care for a person or animal
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
for
فعل پایه
care
زمان حال
care for
سومشخص مفرد
cares for
وجه وصفی حال
caring for
گذشته ساده
cared for
اسم مفعول
cared for
مثالها
The veterinarian will care for your dog during its recovery.
دامپزشک از سگ شما در دوران نقاهت مراقبت خواهد کرد.
مثالها
We care for a good laugh, so let's watch a comedy tonight.
ما لذت میبریم از یک خنده خوب، پس بیایید امشب یک کمدی تماشا کنیم.
03
احساسات عاشقانه داشتن به, دوست داشتن
to have romantic feelings toward someone
مثالها
I 've always cared for you, even when we were apart.
من همیشه به تو احساس داشتم، حتی وقتی از هم دور بودیم.



























