جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to care for
01
نگهداری کردن, مواظبت کردن، مراقبت کردن
to provide treatment for or help a person or an animal that is sick or injured
Transitive: to care for a person or animal
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
for
فعل پایه
care
زمان حال
care for
سومشخص مفرد
cares for
وجه وصفی حال
caring for
گذشته ساده
cared for
اسم مفعول
cared for
مثالها
The nurse cares for elderly patients at the hospital.
پرستار از بیماران سالمند در بیمارستان مراقبت میکند.
مثالها
She cares for classical music, and that's why she plays the violin.
او دوست دارد موسیقی کلاسیک، و به همین دلیل ویولن مینوازد.
03
احساسات عاشقانه داشتن به, دوست داشتن
to have romantic feelings toward someone
مثالها
Despite the challenges, he continues to care for her unconditionally.
علیرغم چالشها، او به مراقبت بیقید و شرط از او ادامه میدهد.



























