جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Burrow
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
burrows
مثالها
Prairie dogs live in extensive burrow systems, which provide protection from predators and harsh weather.
سگهای دشتی در سیستمهای گستردهای از لانه زندگی میکنند که از آنها در برابر شکارچیان و آبوهوای سخت محافظت میکند.
to burrow
01
*لانه کردن
to dig a hole or tunnel into the ground or other surface to create a space for shelter or habitation
Intransitive
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حرکتی
باقاعده
زمان حال
burrow
سومشخص مفرد
burrows
وجه وصفی حال
burrowing
گذشته ساده
burrowed
اسم مفعول
burrowed
مثالها
Certain birds, like kingfishers, burrow into riverbanks to create nesting sites.
برخی پرندگان، مانند ماهیگیرکها، در کنارههای رودخانه حفرهای حفر میکنند تا محل لانهسازی ایجاد کنند.



























