جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to build in
[phrase form: build]
01
جزء لاینفک چیز دیگری قرار دادن
to make something a permanent and necessary part of a larger system or structure
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
in
فعل پایه
build
زمان حال
build in
سومشخص مفرد
builds in
وجه وصفی حال
building in
گذشته ساده
built in
اسم مفعول
built in
مثالها
The team plans to build in accessibility features for a wider user base.
تیم برنامهریزی کرده است که قابلیتهای دسترسی را برای پایگاه کاربری گستردهتر یکپارچه کند.



























