جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to brush off
[phrase form: brush]
01
نادیده گرفتن, کمتوجهی کردن، بیمحلی کردن
to casually ignore something or someone
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
off
فعل پایه
brush
زمان حال
brush off
سومشخص مفرد
brushes off
وجه وصفی حال
brushing off
گذشته ساده
brushed off
اسم مفعول
brushed off
مثالها
They often brush criticism off, preferring to focus on positive feedback.
آنها اغلب انتقادات را نادیده میگیرند، ترجیح میدهند بر بازخوردهای مثبت تمرکز کنند.
02
پاک کردن با برس, زدودن
to use a brush or one's hand to clear something
مثالها
The workers had to carefully brush off the dust in the old library.
کارگران مجبور بودند گرد و غبار را در کتابخانه قدیمی با دقت پاک کنند.



























