جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to browbeat
01
با زور یا تهدید وادار کردن, با زور یا تهدید مجبور کردن
to force a person into doing something by threatening or frightening them
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
browbeat
سومشخص مفرد
browbeats
وجه وصفی حال
browbeating
گذشته ساده
browbeat
اسم مفعول
browbeaten
مثالها
She felt pressured when her boss browbeat her into taking on additional tasks.
او زمانی احساس فشار کرد که رئیسش او را مرعوب کرد تا وظایف بیشتری را بپذیرد.
درخت واژگانی
browbeat
brow
beat



























