جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
brindled
01
پلنگی, مودار
streaked or mottled with different shades of color, often resembling a tiger's stripes
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most brindled
شکل تفضیلی
more brindled
درجهپذیر
مثالها
The brindled cat lounged lazily in the sun, its fur shimmering with shades of gray and brown.
گربه خالدار تنبلانه در آفتاب دراز کشیده بود، خز آن با سایههای خاکستری و قهوهای میدرخشید.



























