جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Brigade
01
تیپ, واحد
a large group of trained soldiers that is smaller than a division
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
brigades
مثالها
A brigade of soldiers arrived to support the ongoing mission.
یک تیپ از سربازان برای حمایت از مأموریت جاری وارد شدند.
to brigade
01
در تیپ خود قرار گرفتن (ارتش), دستهبندی کردن
a group, especially in the military, organized for a specific purpose
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
brigade
سومشخص مفرد
brigades
وجه وصفی حال
brigading
گذشته ساده
brigaded
اسم مفعول
brigaded
مثالها
A medical brigade went abroad after the earthquake.
یک تیم پزشکی پس از زلزله به خارج از کشور رفت.



























