جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Brick
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
bricks
مثالها
The walls of the house were built with red bricks, giving it a classic look.
دیوارهای خانه با آجرهای قرمز ساخته شده بودند، که به آن ظاهری کلاسیک میداد.
02
یک فرد قابل اعتماد, تکیهگاه
a dependable and trustworthy person, often helpful to others
مثالها
He's a real brick, always ready to lend a hand.
او یک آجر واقعی است، همیشه آماده کمک کردن.
to brick
01
آجر کردن, غیرقابل استفاده کردن
to render a device completely unusable, often due to bad updates, mods, or failed hacks
عامیانه
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
brick
سومشخص مفرد
bricks
وجه وصفی حال
bricking
گذشته ساده
bricked
اسم مفعول
bricked
مثالها
I tried to jailbreak it and bricked my phone.
سعی کردم آن را جیلبریک کنم و گوشیام را آجر کردم.
brick
01
یخ زده, سیبریایی
(New York) extremely cold or freezing, usually describing the weather
عامیانه
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
brickest
شکل تفضیلی
bricker
درجهپذیر
مثالها
It's brick outside; make sure you wear a heavy coat.
بیرون هوا brick است؛ حتما یک کت ضخیم بپوشید.



























