جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to yack
01
بالا آوردن
to vomit or throw up, often used informally or humorously
Informal
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
yack
سومشخص مفرد
yacks
وجه وصفی حال
yacking
گذشته ساده
yacked
اسم مفعول
yacked
مثالها
After that roller coaster ride, she yacked all over the place.
بعد از آن سواری ترن هوایی، او همه جا استفراغ کرد.



























