جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
worse off
01
بدتر, در وضعیت دشوارتر
in a more difficult or unfavorable situation than before
مثالها
He feels worse off since he lost his job.
او از زمانی که شغلش را از دست داده احساس بدتری میکند.
We ’re worse off now that the project is behind schedule.
حالا که پروژه از برنامه عقب است، ما در وضعیت بدتری هستیم.



























