جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to bow to
[phrase form: bow]
01
تسلیم شدن به, خم شدن به
to accept someone’s authority or demands, often reluctantly
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
to
فعل پایه
bow
زمان حال
bow to
سومشخص مفرد
bows to
وجه وصفی حال
bowing to
گذشته ساده
bowed to
اسم مفعول
bowed to
مثالها
He refused to bow to the demands of the protesters.
او از تسلیم شدن در برابر خواستههای معترضان خودداری کرد.



























