جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
brainy
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
brainiest
شکل تفضیلی
brainier
درجهپذیر
حوزه
intelligence, cognition, people
مثالها
The brainy scientist made significant breakthroughs in the field of quantum physics.
دانشمند باهوش به دستاوردهای بزرگی در زمینه فیزیک کوانتومی دست یافت.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
brainy
brain



























