جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
brainy
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
brainiest
شکل تفضیلی
brainier
درجهپذیر
مثالها
His brainy approach to problem-solving earned him a reputation as a genius among his peers.
رویکرد هوشمندانه او در حل مسئله برایش شهرت نابغهای در میان همسالانش به ارمغان آورد.
درخت واژگانی
brainy
brain



























