brainy
brai
ˈbreɪ
برِی
ny
ni
نی
/ˈbreɪni/

تعریف و معنی "brainy"در زبان انگلیسی

brainy
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
brainiest
شکل تفضیلی
brainier
درجه‌پذیر
مثال‌ها
His brainy approach to problem-solving earned him a reputation as a genius among his peers.
رویکرد هوشمندانه او در حل مسئله برایش شهرت نابغه‌ای در میان همسالانش به ارمغان آورد.
LanGeek
دانلود برنامه
langeek application

Download Mobile App

فروشگاه برنامه