جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to hack off
[phrase form: hack]
01
آزار دادن, عصبانی کردن
to greatly annoy someone
Transitive: to hack off sb
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
off
فعل پایه
hack
زمان حال
hack off
سومشخص مفرد
hacks off
وجه وصفی حال
hacking off
گذشته ساده
hacked off
اسم مفعول
hacked off
مثالها
The persistent delays have hacked off her team.
تأخیرهای مداوم تیم او را عصبانی کرده است.



























