جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Uphill battle
01
هفت خان رستم, کار بسیار سخت و نشدنی
a difficult fight or challenge that requires a lot of effort and determination
idiom
informal
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
uphill battles
مثالها
She knew recovering after surgery would be an uphill battle.
شروع یک کسبوکار جدید در یک بازار رقابتی یک نبرد سخت است. این کار نیاز به غلبه بر موانع و ایجاد یک حضور قوی دارد.



























