جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Tar baby
01
گره کور
a problem that becomes more difficult to deal with the more one tries to solve it
اصطلاح
غیررسمی
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
tar babies
مثالها
The contract dispute became a tar baby once the lawyers got involved.
سیاستمدار خود را در یک بچه قیر از رسواییها و مجادلهها گرفتار یافت، که بازگرداندن آبرویش را برای او دشوار کرد.



























