جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Money pit
01
چیز هزینهبر, هزینهتراش
used to refer to something on which one keeps spending more and more money
idiom
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
money pits
مثالها
The vintage car he bought became a money pit, as it needed frequent repairs and costly spare parts.
بعد از دو برابر شدن هزینه بازسازی، رستوران تبدیل شد به یک هزینهتراش جدی.



























