جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Bumpy ride
01
تجربهای سخت و طاقتفرسا, راهی با مشکلات فراوان
a rough or unpleasant journey or experience, often marked by unexpected challenges or obstacles
idiom
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
bumpy rides
مثالها
Getting the new product off the ground was a bumpy ride with many delays.
راهاندازی محصول جدید یک سفر پر دستانداز با تاخیرهای زیاد بود.



























