جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Bumpy ride
01
تجربهای سخت و طاقتفرسا, راهی با مشکلات فراوان
a rough or unpleasant journey or experience, often marked by unexpected challenges or obstacles
اصطلاح
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
bumpy rides
مثالها
The project was a bumpy ride from start to finish, but they finally completed it on time.
این پروژه از ابتدا تا انتها یک سفر پر دستانداز بود، اما در نهایت آن را به موقع به پایان رساندند.



























