جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Bare essentials
01
مهترین بخشهای چیزی, حداقل چیزهای ضروری
things that are considered the most basic or necessary
idiom
informal
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
The survival kit contained the bare essentials: water, food, a flashlight, and a first aid kit.
کیت بقا شامل ضروریات اولیه بود: آب، غذا، چراغ قوه و جعبه کمکهای اولیه.



























