جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to count in
[phrase form: count]
01
روی کسی حساب کردن
to include or involve someone in a particular activity, decision, or plan
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
in
فعل پایه
count
زمان حال
count in
سومشخص مفرد
counts in
وجه وصفی حال
counting in
گذشته ساده
counted in
اسم مفعول
counted in
مثالها
We need to count you in for the upcoming charity event; your help would be greatly appreciated.
ما نیاز داریم شما را برای رویداد خیریه آینده حساب کنیم؛ کمک شما بسیار قدردانی خواهد شد.



























