جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to squash in
01
در فضای محدود جای دادن
to successfully fit something into a confined or crowded space
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل حرکتی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
in
فعل پایه
squash
زمان حال
squash in
سومشخص مفرد
squashes in
وجه وصفی حال
squashing in
گذشته ساده
squashed in
اسم مفعول
squashed in
مثالها
The team squashed in extra equipment in the van for the road trip.
تیم توانست تجهیزات اضافی را برای سفر جادهای درون ون جا دهد.



























