جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to soldier on
[phrase form: soldier]
01
با پشتکار ادامه دادن, علیرغم دشواریها کاری را ادامه دادن
to continue moving forward despite obstacles, challenges, or difficulties
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل حرکتی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
on
فعل پایه
soldier
زمان حال
soldier on
سومشخص مفرد
soldiers on
وجه وصفی حال
soldiering on
گذشته ساده
soldiered on
اسم مفعول
soldiered on
مثالها
The team encountered unexpected hurdles but chose to soldier on and complete the mission.
تیم با موانع غیرمنتظرهای روبرو شد اما تصمیم گرفت به پیشروی ادامه دهد و مأموریت را به پایان برساند.



























