جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to skim through
01
(بدون توجه به جزئیات) چیزی را خواندن
to quickly read a text without studying the details
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
through
فعل پایه
skim
زمان حال
skim through
سومشخص مفرد
skims through
وجه وصفی حال
skimming through
گذشته ساده
skimmed through
اسم مفعول
skimmed through
مثالها
I only had a few minutes, so I decided to skim through the report to grasp the main points.
من فقط چند دقیقه وقت داشتم، بنابراین تصمیم گرفتم گزارش را مرور سریع کنم تا نکات اصلی را درک کنم.



























