جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to play upon
[phrase form: play]
01
از ضعف کسی سواستفاده کردن
to take advantage of someone's feelings, fears, or weaknesses
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
upon
فعل پایه
play
زمان حال
play upon
سومشخص مفرد
plays upon
وجه وصفی حال
playing upon
گذشته ساده
played upon
اسم مفعول
played upon
مثالها
She played upon his guilt to make him agree to her demands.
او از احساس گناه او سوء استفاده کرد تا او را وادار به پذیرش خواستههایش کند.



























