جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to play upon
[phrase form: play]
01
از ضعف کسی سواستفاده کردن
to take advantage of someone's feelings, fears, or weaknesses
مثالها
She played upon his guilt to make him agree to her demands.
او از احساس گناه او سوء استفاده کرد تا او را وادار به پذیرش خواستههایش کند.



























