جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to move away
[phrase form: move]
01
نقل مکان کردن, از جایی رفتن
to go to live in another area
Intransitive
مثالها
Before they moved away, we shared a daily commute, and now I miss our conversations.
قبل از اینکه آنها جابجا شوند، ما هر روز با هم سفر میکردیم، و حالا گفتگوهایمان را دلم تنگ شده.



























