جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to move away
[phrase form: move]
01
نقل مکان کردن, از جایی رفتن
to go to live in another area
Intransitive
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل حرکتی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
away
فعل پایه
move
زمان حال
move away
سومشخص مفرد
moves away
وجه وصفی حال
moving away
گذشته ساده
moved away
اسم مفعول
moved away
مثالها
Before they moved away, we shared a daily commute, and now I miss our conversations.
قبل از اینکه آنها جابجا شوند، ما هر روز با هم سفر میکردیم، و حالا گفتگوهایمان را دلم تنگ شده.



























