جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to harp on
[phrase form: harp]
01
مدام درباره چیزی صحبت کردن
to repeatedly talk or complain about something, often in an annoying or boring manner
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
on
فعل پایه
harp
زمان حال
harp on
سومشخص مفرد
harps on
وجه وصفی حال
harping on
گذشته ساده
harped on
اسم مفعول
harped on
مثالها
She always harps on about her diet, making our dinners together quite boring.
او همیشه در مورد رژیم غذاییاش پافشاری میکند، که شامهای مشترکمان را کاملاً خستهکننده میکند.



























