جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to dive in
[phrase form: dive]
01
ناگهان و با علاقه شروع به انجام کاری کردن
to enthusiastically start doing something without thinking about it
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
in
فعل پایه
dive
زمان حال
dive in
سومشخص مفرد
dives in
وجه وصفی حال
diving in
گذشته ساده
dove in
اسم مفعول
dived in
مثالها
Instead of hesitating, the students were encouraged to dive in and explore the challenging assignment.
به جای تردید، دانشآموزان تشویق شدند تا غوطهور شوند و تکلیف چالشبرانگیز را کشف کنند.



























