جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to bat around
01
در مورد چیزی بحث کردن
to discuss different ways to handle a plan or idea
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
around
فعل پایه
bat
زمان حال
bat around
سومشخص مفرد
bats around
وجه وصفی حال
batting around
گذشته ساده
batted around
اسم مفعول
batted around
مثالها
The creative team enjoys batting around concepts for new projects.
تیم خلاق از بحث کردن در مورد مفاهیم برای پروژههای جدید لذت میبرد.



























