جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to bat around
[phrase form: bat]
01
در مورد چیزی بحث کردن
to discuss different ways to handle a plan or idea
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
around
فعل پایه
bat
زمان حال
bat around
سومشخص مفرد
bats around
وجه وصفی حال
batting around
گذشته ساده
batted around
اسم مفعول
batted around
مثالها
They 've been batting around the idea of restructuring the department.
آنها ایده بازسازی دپارتمان را بحث کردهاند.



























